بديع الزمان فروزانفر
308
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
او نمىشود و اين امور كه زادهى اقليم و محيط و نيز غير اختيارى است نبايد مردم را از يكديگر جدا سازد و تفاوتى در حقوق بوجود آورد ، اين مطلب را بصراحت در مثنوى ، ج 1 ، ب 2894 ببعد بيان فرموده است و ما در آن باره سخن خواهيم گفت ، مولانا قرنها پيش از مردم امروزين الغاى امتيازات نژادى را عنوان كرده و بر اين امتيازات ريشخند زده است . اين ابيات نيز ناظر به همين است كه اگر حيوانات را از روى رنگ مىشناسيم و ارزش مىدهيم ، بشر را با آنها نبايد قياس كنيم زيرا تمايز و تفاضل افراد بشر بامور معنوى است از قبيل اعتقاد پاك و اخلاق نيك و بىرنگى كه صفت خدايى است نه قد و قامت و رنگ پوست . [ آتش كردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوى آتش كه هر كه اين بت را سجود كند از آتش برست ] آن جهود سگ ببين چه راى كرد * پهلوى آتش بتى بر پاى كرد يهود خدا پرستاند و هرگز بت پرست نبودهاند ولى در قصهى اصحاب الاخدود اختلاف است كه آنها را يهود در آتش افكندند و يا آن كه پادشاهى بت پرست بود كه ايشان را به آتش مىسوزانيد تا از دين خود كه يكتا پرستى بود مگر باز گردند چنان كه بعضى گفتهاند كه اصحاب الاخدود عيسوى بودهاند و بعضى روايت كردهاند كه آنها دستهاى از مجوس بودهاند . ظاهرا مولانا روايات را بهم آميخته و بپادشاه يهود نسبت داده است كه پهلوى آتش بتى نهاد و عيسويان را بپرستش آن دعوت كرد . براى اطلاع از اقوال مفسرين دربارهى اصحاب الاخدود ، جع : تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 30 ص 74 - 72 . چون سزاى اين بت نفس او نداد * از بت نفسش بتى ديگر بزاد مادر بتها بت نفس شماست * ز آن كه آن بت مار و اين بت اژدهاست آهن و سنگ است نفس و بت شرار * آن شرار از آب مىگيرد قرار سنگ و آهن ز آب كى ساكن شود * آدمى با اين دو كى ايمن بود